
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
مگر مولا بپرسد از کرم حال موالی را که غیر از او نمیگیرد کسی دستان خالی را کسی جز او نمیگیرد سراغ دردمندان را کسی جز او نمیفهمد چنین افسردهحالی را اگر دست کرم را وا کند، انگشتر لطفش گشاید بر خـلایق باب فضل لایـزالی را نگاه مهر او بارانی از جود و کرم دارد ببارد گر به ما، پایان دهد این خشکسالی را نمیگنجد مضامینش به شعر شاعران، آری صفاتش برده بیرون از تصورها تعالی را علی علم است، یا حلم است، یا فضل است، یا عدل است چه تمثیلی سزاوار آید این حد، بیمثالی را ولی و والی و والا، علی و عالی و اعلا که دارد غیر مولا اینچنین اوصاف عالی را؟ علی حق است حقی آنچنان واضح، که خورشیدش فروزان کرده مثل روز، روشن این حوالی را میان صحن، رو در روی ایوان از علی گفتن خدا از ما نگیرد لطف این نازکخیالی را به وقت مرگ چون میآید او، خوش باد جان دادن بیا ای مرگ و از ما بر نگیر این نیکفالی را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
اگرچه شأن علی «کُلَّ شَیءٍ أحصَینا»ست ولی فـضائـل او غـیر قـابـل احصاست به قلب سورۀ یـاسـین، علی امام مـبـین به بطن سورۀ طاها، علی امام هـداست عـلـی تـبـلـور رحـمـت بـه بـاء بـسمالله ولی به باء بـرائت شـرار قهـر خداست به «اَلّذِی خَـلَقَ المَـوتَ وَ الحَـیاة» قسم علی به مُلک خداوند «أَحسَنُ عَمَلا»ست علی حـیات «مِنَ الماءِ کُلَّ شَیءٍ حَیّ» علیست ماء معینی که عین آب بقاست علیست حصن حصینی که آیةالکرسی علیست حبل متینی که عروةالوثقیست عـلـی فـروغ حـرا، یـار غـار پیـغـمـبر علی به چشم محـمد، چراغ اوحـیناست علی کسیست که از کودکی قیامت کرد به پاس حرمت پـیر پیـمـبران برخاست عـلـی هرآنچه نـبی دید، دیـده از آغـاز شنیدههای نبی را شنید بی کـم و کاست عــلـی اُذُن، «اُذُنٌ وَاعِـیــة»، بِــاِذنِ الله علی، سمیع علیم و علی سمیع دعاست عــلـی پـدر، پــدر مـهـربـان ایـن امـت علی حـقـیقت «بـِالـوالِدَینِ اِحسانا»ست علی به قـاطـبـۀ خلق، «حـجـةالله»ست ولی برای علی، حجت خـدا زهـراست قیامت از عـطش دیدن علی غـوغاست به عشق ساقی کوثر چه محشری برپاست فقـط عـلیست عـلمدار حـمد در محشر فقط علیست که در حشر پرچمش بالاست عـلـی به « إِنَّ إِلَـیـنـَا إِیـابَـهـُم»، مـلـجـأ به «ثُـمَّ إِنَّ عَـلـَینَا حِسَابَهُـم»، مـأواست علی که هـیچکجا رد نـکـرده سـائـل را علی که بر سر خوان کرامتش دنیاست خـدا کـنـد که مرا از صـراط رد سازد «هزار نکتۀ باریکتر ز مو اینجاست» بهشت، منزل «طُوبَىٰ لَهُم وَ حُسنُ مَآب» بهشت، محـفـل ذکـر فـضـائل مولاست عـلیست نــور خـدا، نـور دیـدۀ احـمـد علیست چشم خدا، نور چشم او زهراست به حُسن او چه بگویم؟ که او اَباالحَسن است همه وجـود حَـسن از کـرامت بـابـاست مـریـد غـیـرت و ایـثـار اوسـت ثـارالله شهید غـربت این مرد، سیدالـشهـداست به کـربـلا بـرکـات از ابـوتـراب رسـید به یُمن اوست که در تربت حسین شفاست عـلی تـهـجـد زیـنالـعـبـاد در مـحـراب علی صحـیـفۀ سجـاد در مقـام دعـاست علیست باقر علم و علیست صادق وعد علیست کاظم غیظ و علی امام رضاست عــلـی جــواد امـامــان و هـــادی امـت به سایۀ نجـفـش، کاظمین و سامـراست خدا دوباره حسن بر عـلی کرامت کرد حسن که عسکر او جن و اِنس و اَرض و سماست بیا به مسجد سهله که بیت مهدی اوست بـیا که خـانـۀ امیـد اهـلبیت ایـنجـاست علیست آینۀ «هَـل أَتَىٰ عَـلَى الإِنسان» چه آیـنه؟ که در او جـلـوۀ خدا پیداست نبی به اذن خـدا «دَاعِـیـاً إِلَى الله» است نبی سراج منیر و علی صراط خداست عـلیست «حُجَّـةٌ الْبَـالِـغَـه»، یقـین دارم خدا گـواه که نهجالبلاغه خود گویاست علی دویست تجلی به جُرج جُرداق است علی عـنایت بیحد به مکتب عـیساست عـلـی مـجـادلـهاش «اَلّـتِی هِیَ أَحْـسَن» علی مباهلهاش نیز، «دَعوَة الحُسنی»ست صراط سیرِ الیاللهِ مصطفی، مولاست که سیر اَنـفـُسی او به نون اَنـفـُسَـناست امـام هـشـتم ما مـسـتـند به قـرآن گـفـت مباهـلـهست که اوج فـضـایل مـولاست نبی کنار علی «شاهِدٍ وَ مَشهُـود» است خدا گواه، که «یـتـْلُـوهُ شاهِدٌ» گـویاست کسی که این دو یکی دید، چشم او روشن کسی که حرف خدا را نخواند نابیناست علیست جان کـلام خـدا به «اَنـفـُسَـنا» قسم به جان محمد «نِـساءَنا» زهـراست سـزاست جان نـبـی جـانـشـیـن او باشد به جان او، که خلافت برای غیر، خطاست بـیـا کـنـار مـسـیـحـا بـه وادی نـجــران ببـین که اوج تـجـلای پنج تن اینجاست مــبــاهــلـه ثــمــر «إِنَّــمَــا یـرِیـدُ الله» مـبـاهـلـه سـنـد محـکـم حـدیث کساست علی «لِیذهِبَ عَـنكُم»، علی «یطَهِّـرَكُم» عـلی به آیـۀ تـطـهـیـر غـایت تـقـواست علی به دوش نبی یا نبی به دوش علی؟ خلیل بتشکن کعبه اوست یا طاهاست؟ عـلی دعـای سـریع الاجـابـه میخـواند دمی که ذکـر لب او نـدای یازهـراست علیست کفو بتول و علیست نفس رسول علی به کل رسـولان ولایـتـش اولاست تــــرابِ مَـــقـــدم او تـــاجِ عـــزت آدم سـحـاب رحـمت او سـایـۀ سر حواست عـلی مـدرس ادریـس در کـتـابت وحی علی به کرسی تدریس، «عَلَّمَ الاَسما»ست همین که کشتی نوح «اسْتَوَتْ عَلَى الجُودِیّ» ندا رسید عـلی کـشـتی نـجـات شماست زمــــان زمــــزمــــۀ لا اِلـــهَ اِلّا اَنــت علی اجـابت یونس به ظلـمت دریـاست علی تـکـلـم طـور و عـلـی تـرنـم وحی علی تـجـسـم نـور و عـلی یَد بیضاست بـه ذکـر او زکــریــا شـده مـسـیـحــادم نـسیـمی از نـفـحات حسین او یحـیاست قـسـم بـه آیـۀ «اِقْــرَأ وَ رَبّـُكَ الأَكـرَم» عـلی کرامت قـرآن و معجـز طاهاست چه آیـه از «لَـعَـلِیٌّ حَـكـِیـم» محکـمتـر؟ عـلی صـریحتـرین آیـۀ کـتـاب خداست علی علی و؛ علی عالی و؛ علی اعلاست به مصحف کلمات خدا «هِیَ العُلیا»ست قـیـاس خلـق خـدا با عـلـی، مَـعَالفـارق که «لا یقـاسُ بِـنا» از مناقب مولاست گواه ما «أَ جَعَـلـتُم سِـقَـایةَ الحَاج» است مقام ساقی کـوثـر فـراتـر از اینهـاست چرا مـقـایـسه؟ «لا یـسـتَـوُونَ عِـنـدَالله» که آیه آیۀ قـرآن به فـضل او گـویاست علی رسیده به قرآن به «أَعـظَمُ دَرَجَه» علی در این همه آیات، آیت عظمیست اگر هـزار پـیـمـبـر بـه مـدحـت حـیـدر یکی هزار روایت بـیـان کـنـند رواست علیست سورۀ نصر و به عصر بیمانند علیست سورۀ فتح و به دهر بیهمتاست دمـی کـه حـیـدر کــرار، تــیـغ بـردارد فقط فرار در آن عرصه، چارۀ اعداست زمــان غــرش «الله اکــبــر» حــیــدر ملک به حیرت از آن حملههای رعدآساست عـلی عـذاب «أَعِـدُّوا لَـهُـم» عـلیه عـدو علی به فـرق ستم تـیغ انـتـقـام خـداست کـنــنـدۀ در خــیـبــر، کـشـنـدۀ مـرحـب که نام او رجز فـتح مسجدالاقـصیست چه آیهها که مرادش فقط خلافت اوست چه سورهها که گـواه شرافـت مولاست بـبـین خـلافت او را به سـورۀ اعـراف دلـیـل محـکـم مـا آیـۀ «وَ واعَـدنـا»ست علی خلیفه به حکم حدیث منزلت است اگرچه منـزلـت او فـراتر از مـوساست علی به منـزلۀ سر به پـیکـر طاهـاست علی به پیکرۀ وحی، روح ما یوحیست علی نصیر و وزیر و مشیر خـتم رسل علی امیر و نذیر و بـشیر خلق خداست امـام اوست که در دورۀ حکـومـت هـم انیـس با ضـعـفـا و رفـیـق با فـقـراست نوازشش به سر و روی غنچههای یتیم شمیم روحفـزا و نـسیم عـقـدهگـشـاست علی به پـیـرهـن سـادهای قـنـاعت کرد لباس خوبترش را برای قنبر خواست علی به آیـۀ «ایّـاکَ نَـعـبـُـدُ» عـبد است برای شیعه به «ایّاکَ نَستَعین» مولاست علی امیر «اُولُوالاَمر» در «اَطیعُوا الله» ولی به «مَن یطِعِ الله» او مطیع خداست خوشا کسی که ملبس به جامۀ تقـواست بدین لباس مقـدس، به محضر مولاست بیـا به محـضـر مـولا بـخـوان امـینالله که او امین خـدا و امـان خـلـق خداست در آن حرم «اَرِنِی الطَّلعَةَ الرَّشیده» بخوان ولی عصر، شب و روز زائر مولاست بیا به ساحت قـدسـش به ذکر «مُـولَـعَـةً بِذِكرِکَ وَ دُعاَئِک» که او مجیب دعاست «عَلی الأَطائِبِ مِن أَهلِ بَیت» ندبه کنید اگر که خون رَوَد از چشم جن و انس، رواست به «قُل اَعوذُ بِرَبِّ الفَلَق» بیا به نجـف حریم امن تو «مِن شَرِّ ما خَلَق» آنجاست بیـا و دل به دعـای صـبـاح او بـسـپـار علی زمان مناجات «سامِعُالنَّجوی»ست صباح، وقـت مـنـاجـات بـا امـام زمـان صباح، فرصت تجدید عهد با مولاست به گریه هر شب جمعه دعای خضر بخوان که قطره قطرۀ اشک تو رشک آب بقاست به هر «مَدَدتُ یَدِی» خواندهام علی مددی همیشه و همهجا دیدهام به دست خداست به نخـل مـیـثـم او سـازگـار شد طـبـعـم حلاوت همهابـیات من از آن خرماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
سه روز بود که در مکّه بیقراری بود نگـاه کـعـبـه پُـر از چشمانـتظاری بود سه روز؛ صبح شد و سایبان «حِجر و حَجَر» سحـابِ رحـمـت و ابـرِ امـیدواری بود بـه احـتـرام شـکـوفـایـی گـل تــوحـیـد سه روز کار حرم عشق و رازداری بود زِ هجر روی علی، کار «حِجر اسماعیل» در این سه روز و سه شب، ندبه بود و زاری بود پس از سه روز؛ از آن روی ماه پرده گرفت حـرم که محـرم اسـرار کردگاری بود صفای آینه از چشم «مَروه» میتـابید شمیم عاطفه از «مُستَجار» جاری بود زمـین به مـقـدم مـولـود کعبه مینازید هوا هوای بهـشـتی، زمان بهـاری بود فـرشـتـگـان خــدا، در مـقـام ابـراهـیـم سرودشان غزل عشق و بیقراری بود سحـر به زمـزم تـوحـید، آبـرو بخـشید علی که زمزمۀ چشمه در صحاری بود قـسم به وحی و نبوّت که در کنار نبی علی تـمام وجـودش، وفـا و یـاری بود نشست بر لبـش آیات «مؤمنون» آری علی که جـلـوۀ آیـات جـاننـثـاری بـود چگونه نخل عدالت نمینشـست به بار که اشک چشم عـلی، گرم آبـیاری بود امـیـر ظـلـمسـتـیـز، افـسـر یـتـیـمنواز! یـگـانـه آیـنــۀ عــدل و اسـتـواری بـود همین نه «مکّه» از او عطر ارغوانی یافت «مـدینه» از نَفَس او بنـفـشهکاری بود علی، تجسّم اخلاص و صبر بود و امید عـلی، تـبـلـور ایـمـان و پـایـداری بود عــلـی، بـه واژۀ آزادگــی تــَقــدّس داد عـلی، تـجـلّی ایـثـار و بـردبـاری بـود جهان کوچک ما حیف درنیافت که او پُر از کرامت فضل و بزرگواری بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
علی فصل شروع هرچه عشق است عـلی سرمـشق بانـوی دمشق است علی هر لحظهاش صد کهکشان است امیـر و لـنگـر هـفـت آسـمـان است علی خـورشـیـد تـابـان زمـین است فقـط حـیدر، امـیـرالـمـؤمـنین است علی امضای رحمان و رحیم است علی یعـنی صراط المـستـقـیم است عـلـی در اوج مـانـند سـهـیـل است علی چـشـمان گـریـان کـمـیل است علی دلبر عـلی عـشق و علاقهست عـلی رهبر، علی نهـج البلاغهست عـلی شـمـشیر بران و حکـیم است علی هـمـبـازی شـهـری یـتیم است عـلـی در داوری مـانـنـد مـاه است علی پاکیزه از رجس و گـناه است علی شمع است شمعی جاودانسوز عـلـی پـروانـۀ شـیـعـه شب و روز عـلـی پـرودگـار سـعـی و کـارست عـلـی هـمدوش تـیـغ ذوالـفـقـارست علی همراز شب با گوش چاه است عـلـی در آسـمـانهـا پـادشـاه اسـت علی انـدازه و قـدرش زمـین نیست زمـین جـای امـیـر المـؤمنین نیست عـلی مـوسـیـقی رقـص وجـودست عـلـی سـالار سـبـز هر سـرودست علی سـقـای حوض سلـسـبیل است علی مافـوق شخص جـبرییل است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
پیداست در متن دعـا اوراقی از عرش دارد رجب در شهر خود عشاقی از عرش از بسکه میریزد شراب باقی از عرش میخانه تب کرده؛ میآید ساقی از عرش ممسوس ذاتالله روی دست کعبه است هو یاعلی ذکر لب سرمست کعبه است او بیعـصـا هـم قـلب دریـا میشـکـافد صـدهـا هـزاران راه بــالا مـیشـکـافـد تا عـرش را با ذکـر زهـرا میشـکـافـد رکـن یـمـانـی سـیـنهاش را میشـکـافـد دیـگـر زمـان انـتـظـارت سـر رسـیــده یـا فـاطـمـه بـنـت اسـد! حـیـدر رسـیـده خـورشـید ساکـت شد قـمـر بیرون بیاید سائل به در زد، کـیسه زر بیرون بیاید اصـرار کـرد احـمـد خـبر بـیرون بیاید ابن الـخـلـیـلـش بـا تـبـر بـیـرون بـیـاید این کودکی که صاحب لیل و نهار است در بین مُشتش قبضهای از ذوالفقار است نوشیدهام با جـان، مِی هـر سالیاش را مــزه کـنـم طـعـم شـراب عـالـیاش را رعـیـت کـشد بر شانه اسم والـیاش را شیعه چرا پنهان کـند خوشحـالیاش را میثم اگر بیدار خود باشد کـلافـه است بر پیکر عشاق حیدر، سر اضافه است تـاثـیـر ذکـر یـونـسـیـّه بـی عـلـی هـیچ دنـیـای بـی او شـایـد ارزنـده ولی هـیچ شعرم نـدارد بی ولا جـز معـطـلی هیچ هـم سـومی، هم دومـی، هـم اولی هـیچ تصریح ذکر مرتضی، تصریح زهراست یا رادّ الشمسِ علی، تـسـبیح زهـراست هـرچند هـمـبـازی دست کـودکان است تفـریح حیدر فتح خـیبر در جهان است بغض علی را هر که دارد بیامان است حب علی هـفت آسمان را نردبان است قـنـبـر نـشد باشـیم، پـشت در که هستیم گـرد و غـبـار گـیـوۀ حـیـدر که هستـیم کـار مـلائـک دسـت شــاه لافـتـی بــود در زیر پـایـش قـاب قـوسـیـن خـدا بود قـدّش سـتـون محـکـم ارض و سما بود امـا عــبــای شــانــۀ او نــخنــمــا بــود برجاست تاج و تخت او این هم دلـیلش سـهـمی نـبرد از سفـرۀ مردم عـقـیـلش سهمی نبرد از گندمی که خود درو کرد مولا شکم را سیر، با یک نان جو کرد با نفس خود درگیر شد، یکیّ به دو کرد اشک دو چشمانش، نجف را باغ مُو کرد شـیـر خـدا حـتـمـاً هـدف را میشـنـاسد حـیـدر گـداهـای نـجـف را میشـنـاسـد حیدر کسی بوده که مرحب شد شکارش حـیـدر گـرفـتـه مـرحـبـا از کـردگارش تکـمـیـل کـرده لافـتـی را ذوالـفـقـارش در وقت غم، زهرا و پیـغـمبر کـنارش بدر و اُحُد هم جنگ خـیـبـر را پـسندید رسـم جـوانـمـردی حـیـدر را پـسـنـدیـد مـانـده امـیـری هـمـچـنـان حـیـدر بیاید حـاشـا کـه او بـاشـد بــلا و شـر بـیـایـد پــیــرزنی شــاکـی دم مـنــبــر بـیــایــد خـلـخـال زنهـای یـهــودی در بــیــایـد مـیـخ غـمـش را دشـمن او زد به سـینه نامـوس حـیـدر کـشـتـه شد بـین مـدیـنه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آئـیــنــۀ تـمـام نـمــایِ خــدا عــلـیسـت نقـشی که زد رقـم، قـلـمِ ابتدا، علیست دسـتِ خـدا، زبـان خـدا، صـورت خـدا در بـنـدگـیـش، بـنـدۀ بیانـتـهـا علیست جان رسـول و لحـم رسول و دم رسول شیـر خـدا و شیر رسـولِ خـدا علیست بعد از نـبـی به هر زن و مرد مـؤمـنی مولا علی، امام عـلی، مـقـتـدا علیست ذکر عـلـی به وقت دعـا یا محـمد است ذکر نـبـی به درگه معـبـود یا عـلیست مـولایِ دیگـران، دگـری بود و دیگری یا رب گواه باش که مولایِ ما علیست زیـبـاتـریـن دعـا بـه لـب شـیـعـۀ عـلـی یا مصطـفی محـمدُ یا مرتضی علیست دانـید جای شیـعه به روز جزا کجاست سوگند میخورم به خدا هر کجا علیست نفس رسول، آنکه به جای رسول خفت تا جان کند به راهِ پیامـبر فـدا، علیست دشـمن به دشـمـنی خود اقـرار میکـنـد مردی که داشت بازویِ خیبرگشا علیست بـــســم اللَه کـــتــابِ خــداونــدگـــار را هرکس که با علیست بداند که "با" علیست چشم خدا، قـسیم جحیم و جنان به حشر دست خدا و لنگر ارض و سما علیست تنزیل و نور و مریم و طاها و مؤمنون یاسین و توبه و زُمر و هلاتی علیست گـفـتـم دعـا کـنم که نـگـاهی به ما کـنـد دیدم که استجابت و ذکر و دعا علیست بر حـشـر چون لـوایِ خـدا سـایه افکـند گردد عیان به خلق که صاحب لوا علیست آن بـتشکـن کـه در حـرم ذاتِ کـبـریـا بگذاشت جایِ دست خداوند پا علیست در « انّــمــا ولـیـکـمُ الله » ســیــر کـن تا بنـگـری ولی دگـرانـند، یا عـلیست؟ روزِ غـدیـر گـفت نـبـی در غـدیـر خـم یا رب تو باش ناصر هرکس که با علیست آن کس که از ولادت خود تا شـهـادتش یک لحظه دل نداد به دست هوا علیست این قول شافعیست که در شعر ناب خود گفتا مرا علیست خدا، یا خدا علیست؟ میثم! هنوز صوت پیامبر رسد به گوش فـریـاد میزنـد که امـام شـما عـلـیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
از چشمهسار عرفان هركس وضو ندارد در سجـدهگاه عـشقـت آبی به رو ندارد گر نیسـت آشـنـایت سـرگـشـتـه ولایت دل نیست دل به جانت جان میل او ندارد شب تا سحر نخـفـتـم با مـاه راز گـفـتم چشمم به دور هجران با خواب خو ندارد از اشك پـرورانـدم در دل گل خـیالـت این آب را طـبیعـت در هیچ جـو ندارد با گـل، گـل خـیـالـت تا روبـرو نمـودم گل شد خجل كه با تو او رنگ و بو ندارد از یك نگاه چـشمت مـسـتند عـاشـقانت ساقی نگر كه در كف جام و سبو ندارد هر كس كـند حـدیـثی از دلبری ولیكن جـز با خـیال رویت دل گـفـتگـو ندارد جـویند عـاشـقـانت از هر دری نشانت هستی تو در دل من این جستجو ندارد رو تافتی ز گلشن با سرو گفت سوسن از پشت سر ببینش «گل پشت و رو» ندارد در سینه محبان بس رازها نهـفته است عشق است این، كه گوید راز مگو ندارد هر ذره از وجـودم نالد ز درد هجران این نالـههای سوزان نی در گـلو ندارد خورشید هر سحرگه آید به پای بـوسی مه نیز در شب آید كاو روز، رو ندارد دردی كه از تو آید هرگـز دوا نخواهد زخـمی كه از تو باشد میل رفـو ندارد گردون شبیه حسنت در شش جهت نیابد گیـتـی مثـال رویت در چـارسـو ندارد گر نیستی تو جانان جان دلبری نجوید ور نیست شوق وصلت دل آرزو ندارد دلـداده جـمـالـت دیــدار گـل نـخــواهـد زیباست گل ولیكن آن روی و مو ندارد هر چند نغمهخوان شد دورش به سر نیامد دل در محـیط عـشقـت اقـبال قـو ندارد محرم نه در حریمت ای كعـبۀ حقـیقت از چشمۀ بصیرت هر كس وضو ندارد گوی سبق ز «عابد» خواهد رقیب بردن خالیست عرصه امّا چوگان و گو ندارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
قرار شد که بـیـایی چراغ دین بشوی به روی چمبر ایمان و دین نگین بشوی شکفتن تو خبر بر همه جهان داده است که دلنوازترین گل به باغ دین بشوی خدا تو را به حرم میهمان خود فرمود که محرم حرم رب العـالـمـین بشوی تو لب به خواندن قرآن گشودی و دیدند که آمدی نـفـس خـتـم مـرسلین بشوی تـو آمـدی کـه بـه راه تـجـلـی اســلام امین و مـحـرم پیـغـمـبر امـین بشوی رسیـدهای ز جـنان تا برای اهل یقین شکوفـهبـارترین گـلـشن یـقـین بشوی سعادتی است برای بشر که چندین سال چنین بیایی و مهمان در زمین بشوی تو آمدی که به باغ شرافـت و توحـید نسیم مـرحـمت رحـمت آفـرین بشوی کـلـید بـاغ بهـشت است در کـفـت اما بناست ساکـن کـاشانهای گـلین بشوی پس از پیمبر رحمت تو را خدا میخواست امیـر مـلک تـمـامی مسـلـمـین بشوی به قـاف منـزلت تو نمیرسد جـبرئیل خـدا اراده نـموده که بیقـرین بـشوی قـسـم به جـلـوۀ تـقـوا که آمـدی مـولا طـلایـه دار سحـرگـاه مـتـقـین بـشوی اراده کـرد خــدا تـا یـدالـهـش بـاشـی که دست لطف الهی در آستین بشوی «وفایی» از سر اخلاص آرزو دارد شفـیع اهل یقـین روز واپـسین بشوی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
علیست مرغ حق و کعبه آشیانۀ اوست حریم عشق، پُر از دلنشین ترانۀ اوست پس از گذشت زمانها هنوز گوش بشر به نغمههای دل انگیز و عاشقانۀ اوست زلال چـشـمۀ زمزم کجا و اشک علی صفای این حرم از گـریۀ شبانۀ اوست عـلیست مَـحـرم اسـرار ربّ بیهـمتا کـلـیـددار عـطابخش هر خزانۀ اوست وسـیـلـۀ کـرم ذات حــق، یــدالله اسـت خدای هرچه ببخشد، علی بهانۀ اوست عـلـی بـه پـلـۀ آخـر رسـیـد در ایـمـان نبی سر است و علی پای تا به شانۀ اوست عـلیست فـرد نـمـودار خـلـقـت کـامل که عقل در عجب از خالق یگانۀ اوست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
جـهــان آفــریـنـش! جـانـت آمـد حـرم! پـرواز کـن، جـانـات آمد عـدالت! فـخـر کن، میـزانت آمد مـحـمـّد! یـار و هـمپـیـمـانت آمد جــمــال اقــدس مـعـبـودِ کـعـبـه عـیـان شد در رخ مـولـودِ کعـبه خـدا زیـبـاتـریـن اعـجـاز کـرده زمـیـن بـر آسـمـانهـا ناز کرده حَـجـَر دور حــرم پـرواز کـرده حـرم آغـوش خـود را باز کرده به هر بت بنگرم، خوش میسراید که امشب بتشکن در کعـبه آید در آن شب ذکر عالم: یا علی بود دم اولاد آدم: یـــا عـــلـــی بــود صدای آب زمـزم: یـا عـلـی بود دعـای حـاجـیان هم: یا علی بود محمّد "یا علی" میگفت آن شب سخنها با "علی" میگفت آن شب حـرم! مــرآت اللهُ الـصـّـمد بـین ثـبــوت قــل هــو الله احــد بـیـن خدا را چشم و گوش و وجه و ید بین اســد در دامـن بـنـت اســد بـیـن محـمّد عـاشـق دیـدار مـولاسـت خدا در کعـبه مهماندار مولاست بـتـان حـمـد خــدا آغـاز کـردنـد زبـان در مـدح مـولا باز کردند سـرود خـیر مـقـدم سـاز کـردند به دور بتشکـن پـرواز کـردند بُوَد این ذکـرشـان با لحـن نیکـو هـوالحـق و هـوالحی و هوالـهـو عدالت! دست و زنجیرت مبارک کرامت! حُسن تقـدیـرت مبارک ملک! تهلیل و تکـبیرت مبارک محمّد! شیر و شمشیرت مبارک صفا و مستجار و حجر و زمزم هـمـه گـویـنـد مـولا خـیـر مـقدم محـمـّد! جـان پـاکـت در بر آمـد تو را شمشیر و شیر از داور آمد طــلایــهدار فـتــح خــیـبــر آمـد مبارک، حـیـدر آمـد، حـیدر آمد بگـو از لـعـل لب، گـوهر فشاند بگو در محضرت قـرآن بخواند بـگـو تا از وجـودم جـان بـرآیـد بگـو صد بار زخـمـم بر سر آید اگــر روز اُحــد یـا خـیــبـر آیـد اگـر عـالـم به جـنـگ حـیـدر آید عـلـی دست از محـمـّد بر ندارد مـحـمـّد چـون عـلـی یاور ندارد تــو را جــان مــجـرّد آفــریـدنـد مــرا عـبــد مــؤیــّد آفـــریــدنــد از آن روزی که احـمـد آفـریدند عـلـی را بـر مـحـمـّد آفــریــدنـد جهـان از پـرتـو ما مـنجـلی بود خـدا بود و تو بودیّ و عـلی بود تو روح حکمت و پندی علی جان تو پیـر هر خـردمندی علی جان تو بی مثـلّی و مانندی علی جان تو لبریز از خـداوندی علی جان که جز تو قـاتـلش را شـیر داده؟ به دست دشـمنـش شمـشـیر داده محمّد را به جز تو جانشین نیست تمام دین توئی، دین بیتو دین نیست همین است و همین است و جز این نیست کسی جز تو امیـرالمؤنین نیست تو قـرآنی، تو فرقانی، تو نوری تو انجـیلی، تو توراتی، زبوری شجاعت نـقـش تـیغ ذوالفـقـارت عبادت پـایبـوس و خـاکـسارت مـحـبّت تا قـیـامـت دوسـتـدارت مـحــمــّد از ولادت بـیقــرارت تـمـام مـیـوههـای نـخـل «میـثم» ثـنـای تـوست ای مـولای عـالـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
ابری به بارش آمد و باران عشق ریخت جانی دوباره بر تن بیجان عشق ریخت جـبـریل با بـشارتی از نور سر رسید آیات محکـمات به قـرآن عشق ریخت "لایمکن الفرار من العشق" خواند و بعد در پایههای سست و پریشان عشق ریخت دستی کشید بر سر عشق و به لطف خویش نظمی به حال بیسر و سامان عشق ریخت با تیشه، ریشۀ غم هجران زد و سپس "شوق وصال یار" به دامان عشق ریخت مژگان خویش را به تماشا کشید و بعد صدها هزار رخنه به ایمان عشق ریخت قـفـل شـکـسـتـۀ دل مـا را کــلـیـد شـد آزادی دوباره به زندان عشق ریخـت بـوی بهـشت از نـفـس اوست شـمّهای هر کـس گـرفـتـه ذکـر جـوادالائمهای وقـتی که میرسـید گـدا در حوالیاش پُر میشد از کرامت او دست خالیاش شـهـری که میـزبـان جوادالائمه است هرگز نرفـته فـقـر به سـمت اهالیاش حـاتـم گـدای او شده تا بـلـکه رو شود یکگـوشه از مـقـام کرامات عالیاش بـاشـنـد اگـر تـمـام جهـان میـهـمان او پـایـان نـدارد ایـن کَــرَم لایــزالـیاش عـالِم شدهست هر که به این خانه آمده دنـبــال پـاسـخ جـمــلات ســؤالــیاش دنیا برای دشمن او چون جهـنـّم است امـا بـهـشـت بـوده بــرای مــوالـیاش هر کس که ناامـیـد به لبخـند او رسید مرهـم گـذاشت بر غـم آشفـتهحالیاش لبخـند توست داروی هر درد یاجواد! جــانــم فــدای ابـنرضـا و ابــاجــواد تو از ازل جوادی و ما از ازل فـقـیر یا اَیُّهَـاالجَـواد! تَـصـَدَّق عَـلـَی الفَـقـیر حس کرده است ثروت عالم به دست اوست وقتی گرفـته است تو را در بغل فقیر از حدِّ اکـثـر همه سـر بوده هر زمان از تو رسـیـده است به حـدِّ اقـل، فقـیر این گوشهچشم توست که اکسیر اعظم است با یک نگـاه تو به غـنی شد بدل فقـیر از دیـگـران زیـاد شـنـیـده، ولی فـقـط دیده همیـشه جود تو را در عمل فقیر با دست پُر به خانۀ خود رفته هر زمان با دست خـالی آمـده در این محل فقیر از آن زمـان که لطف تو را دید تا ابد شد روزگارِ تلخ به کامش عسل فقـیر ایـن بـیتهـا گـدای جــوادالائـمــهانــد با این نیت ردیف شده در غزل فـقـیر در آستان مرحمت عشق مَحـرم است هرکس که شد گدای تو، آقای عالَم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
ز حمد و شکرِ خدا، شَهد و شِکَّرَم بر لب که ابرِ رحمتِ حق، نازل است در دل شب جهان جوان شده باز از، بهارِ ماه رجب بشارتِ ازلـی میرسد به گـوشِ طـلـب جـواد آل عـلـی زد قــدم در ایـن دنــیـا نـهـم امـام مـبـیـن آمـده ز بـیـتِ رضــا خـدا به کـوری چـشـم تـمـام بدخـواهان دمـیـد در حـرم فـاطـمـه سـحـرگـاهــان رسـید تـاج سرِ بـرتـریـن شـهـنـشـاهـان فـرشتـگـانِ بـهـشـتـی شـدنـد هـمـراهان ز شور و شوق و شعف، حضرت رضا خرسند خـدا بـخـاطـر لـبـخـنـدِ او زنـَد لـبـخـنـد گلی که بعدِ چهل سال، عِدلِ کـوثـر شد ز بیتِ وحی، شکـوفـا شد و معـطر شد چـقـدر بـاعـث خـشـنـودیِ پـیـمـبـر شـد به حلم و علم و عمل، جانشین حیدر شد امـامِ مُـفـتـرَضُ الـطـّاعـۀ جـهــان آمـد مـیِ جــوادالائـمــه بـه کــامِ جــان آمــد میِ جواد بنـوشـید، جـامِ سـرشـار است که میلِ جانِ جهانی به جامِ دلـدار است جهان و هر چه در آن است، مستِ این یار است بهشتِ جود و کرامات و بحرِ اَسرار است ولایـتِ عـلـوی را بـه سـیـنـهاش دادنـد رضا نـوشـت که مـاه مـدیـنـهاش دادنـد کسی که نام خوشـش سـومین محمد شد ز روز آمـدنـش، احـمــدی مـجــدد شـد به عـلـمِ غیب، ز مـیـلادِ خود مـؤید شد ز ابتدای ظـهـورش، مـطـیـعِ سرمد شد شهـادتـین به لـب داشت از ولادتِ خود و عـبدِ صالحِ حـق بود، تا شهادت خود ز کودکی چو به کامش میِ فراتش بود به روز حَرب سلاحش، مناظراتش بود مـعـارفِ عـلـوی، چشمـۀ حـیـاتـش بود علومِ فـاطـمیاَش، کـشـتی نجـاتـش بود مـبـارزان، ز حـدیث عـلـومِ او سـیراب مخالـفـان، ز شـگـِرد هـجـومِ او بیتاب همه قـیـافـه شـنـاسـان، بکارِ خود ناکام مـنـافـقـانِ ز سـعـایـت عـلـیـهِ او بـدنـام خواص، ننگ خریدند و عدهای ز عوام فقط جوانِ رضا ماند و عشق و حسنِ ختام به امـتـحـانِ ولایت، بـصـیـر بـایـد بـود و طـوقِ بـنـدگیاَش را، اسـیـر باید بود جـوان و پـیـر نـدارد، جـهـاد بـایـد کرد به وَعـدههـای ولی، اعـتـمـاد بـایـد کرد هَـمـاره اَرزشِ خود را، زیـاد باید کرد چـنـان جـواد، کـرم بـر عِـبـاد باید کرد جــوادِ آل عـلـی، با فــقــیــر بـنـشــیـنـد گـهـی کـنـارِ یـتـیـم و اسـیــر بـنـشـیـنـد جـوادِ آل عـلـی، چـون عـلـی وفـا دارد به عاشقانِ علی، روز و شب عطا دارد ببـیـن هـوای گـرفـتــار، تـا کـجــا دارد کـه دردِ غـربـتِ زخـم مـدیـنـه را دارد به گـریه گـفت که حق را تمام میگیرم ز خصـمِ فـاطـمـه من انـتـقـام میگـیـرم میان کوچه، که سیلی بروی زهرا زد؟ غـلاف تیغ، به او پیـشِ چـشم مـولا زد چرا به پهلوی مظلومه ضربه، با پا زد؟ ز کـوچه بود، که تا کـربلا حرم را زد اگر شراره به دربِ حرم، نمیافروخت کجا خیامِ حسینی، به شعلهها میسوخت؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رجبی؛ مدح امام رضا علیهالسلام و ولادت امام جواد علیهالسلام
سبکتر میکند با اشکها بار گناهش را به آبِ دیده روشن میکند شام سیاهش را خوشا آن روسیاهی که در این دنیای وانفسا فقط با آه... جبران میکند هر اشتباهش را فقیر و خسته میآید به سمت بارگاه طوس فقط بر آستان دوست میدوزد نگاهش را خوشا هرکس که در سرچشمۀ نهر رجب شسته است همه آلودگیها را و پیدا کرده راهش را پناه آوردهایم امشب به سلطان و چه آرامیم که کرده قسمت بیسرپناهان سرپناهش را رجب سرچشمۀ خیر و دعای «یامن ارجوه» است بخوان در این دعا با شوق، ذکرِ یا الهش را کنار پنجره فولاد، در رؤیای شعبان باش که در آن ماه میبیند، علی رخسار ماهش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
امشب از بیت رضا نور به دامان داریم موج شادی به دل و روح و تن و جان داریم حـیدری زاده گـلی نیک نهـاد آمده است خبـر آورده که شب را سحـری پیدا شد قـمــر بــرج ولا را قــمــری پـیــدا شـد گوش کن زمزمۀ دادرس از عرش رسید شیـعـۀ نـاب ز بود تو شد اثـنی عـشری روز چون شمسی و شب برج ولا را قمری جود و احسان تو از شاه خراسان داریم ساقی و باده و جام و می و پیمانه تویی به گل روی رضا شمعی و پروانه تویی باید این پای بر این خوان و بر این خانه کشید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
چیست دینداری بهجز بغض و محبت داشتن روی اولاد رسـول الله غـیـرت داشـتـن زندگی طی کردن عمر است اما خیر چیست؟ لحظههای عمر را شوق زیارت داشتن گـاه تـنهـا راه آدم میشـود باب الـمـراد وقت مستاصل شدن هنگام حاجت داشتن عرض حاجت میبرم سوی کسی که بودنش شد دلیل محکمی در خیر و برکت داشتن با کریـمان کـارها آسـان شود اما جـواد هست معـنایش فـراتر از کرامت داشتن مشتهایی را که بر روی زمین کوبیده است یادمان داده است از دشمن برائت داشتن سرخـوشان خط بغـدادیم مست کـاظمین فکرمان را میبرد مستی به خلوت داشتن (در حریم عشق نتوان دم زد از گفت و شنود) خوش خیالی بود با او میل صحبت داشتن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیهالسلام
زیر قدمت بند دل ماست که گیر است بهتر بنـویسم دل ما عـبد و اسـیر است هر کس به تو دل داد محال است نگوید از هرچه دلش غیر تماشای تو سیر است «ای تیـر غـمـت را دل عشاق نشانه» دام است نگاه تو و ابروی تو تیر است از نام و نـشان و نسب ما چو بخواهید مـائـیـم گـدا و پــسـر شـاه امـیـر اسـت شهزاده جودی تو که در وصف تو گفتند: هر لحظه و هر ثانیه در فکر فقیر است عـالـم هـمه دور سر تو گـرم طـوافـنـد افلاک کـنـار وجـنـات تو حـقـیـر است جـانم به فـدای تو و دسـتـان کـریـمـت شـاهـیـم سـر سـفـره احـسـان قـدیـمـت بنـد دلـم از گـیـسوی تو واشدنی نیست دوری ز تو هیهات، به مولا شدنی نیست آن دل که نشد بسته به خال لبت ای دوست دل نیست، خرابه است، وَ احیا شدنی نیست گـشتیم، و گـشتیم، و گـشتیم، و گـشتیم والله که مانـنـد تـو پـیـدا شـدنـی نیست آن آیــنــه کـه روی تـو را داد نـشـانـم نور است سراسر به خدا «ها» شدنی نیست از برکـت روی تو شده گـنـدم مـا نـان بی برکت تو حاجت ماها شدنی نیست بدجور نمکگـیر توأم حضرت بـاران افـتـاده دلـم پـای تو و پـاشـدنـی نیست ای جود و کرامت نمی از لطف نگاهت دریـاب گـدایی که نـشـسـته سر راهت پیداست نـشان تو به هر جای خراسان پس لذت محض است تماشای خراسان از روز ازل یـاد گـرفــتـیـم بـگــوئـیـم مائـیـم گـرفـتـار و گـداهـای خـراسـان جز بر عـلـی و آل عـلی دل نـسپـردیم دادیـم دل خـویـش بـه آقـای خـراســان هر چند کبوتر نه، ولی شکر که هستیم جاروکش و دربـاری مـولای خراسان از باب تو رفتیم و به لطف تو گرفـتیم حاجات خود از محضر بابای خراسان دلتـنگ تمـاشای بهـشـتـیم و نـشـسـتـیم در پیـش تـو لـبـریـز تـمـنای خـراسان دردیم، ز رحـمـت بـده این بار دوا را امضا بـزن اینبار شـمـا مـشـهد ما را «ابروی تو پیوسته به هم خوف و رجا را» چشم تو به تصویر کشیده است خدا را مُهر از لب آن شیشه پر معجزه بردار بگـذار معـطـر کند عـطرت همهجا را هم عشق شمائید وَ هم حضرت معشوق داده است خـداونـد به ما درد و دوا را ای برکت باران ز تو، از شوق در آورد لبـخـنـد دلانگـیـز لـبت اشک رضا را یاد حرمت شـعـر مرا باز عوض کرد انداخـت مـیان دلـم این حال و هـوا را مـثـل تـو جـوانـنـد شـهـیـدان خـمـیـنـی کرده است دعـای تو اجـابت شهـدا را از لطف تو در راه حـسـیـنـیم هـمیـشه پـای عـــلـم پـیـر خــمـیـنـیـم هـمـیـشـه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
اگر دست و بالت کمی خالی است اگر حال و روز تو بیحالی است اگـر آسـمـان در قـفـس میکـشی اگر قـسمـتت بیپَـر و بالی است اگـر کار و بار تو پـیچـیـده و... اگر چند وقـتـی بـد اقـبـالی است اگر تار و پودت گره خورده است اگر غصهها نقشِ این قالی است اگر رنگ و روی تو زرد است و سرد اگر مثل پـائـیـز یک شالی است علاجش فقط یک نفس یا علیست خدا هست با آنکه او با علیست مرا فـارغ از قـیـل و قـالـم کـنید مرا راحت از خـشـکـسـالم کـنید محال است لب را به مِی تر کنم مـرا تـشـنــۀ ایـن مـحـالـم کـنـیـد مـرا بـشـکـنـیـد و بـسـازیـد بـاز تَـرَکهـای روی ســفـالـم کـنـیـد فقط روی چـشمان خود میکـشم از این خانه هرچه"حوالم" کـنید مـرا مـیکـشـانـد دو گـنـبـد طـلا شـب رفـتــنـم شـد حـلالـم کـنـیـد بـبــیــنـیــد رویــای جـبــریـل را مـبــارکتــریـن کــودک ایـل را شـلـوغ اسـت اگـر آسـتـانِ جواد پُر از برکـت است آسـمان جواد گـدایی به شاهی مـقـابل نشـسـت چـههـا میکـنـد تـکـه نـان جـواد پیـمـبـر پـدر با خـدیـجه شد و... رضـا نـیـز بـا خـیــزران جــواد علیاکبرش را بـبـین بعد از این رضـا مـیشـود مـیـهـمـان جـواد شـبـیه نـماز حـسین و علی است نـــمــاز رضــا بــا اذان جــــواد فـقـط شـانـهات را بـه دیـوار نِـه فـقـط زیرِ لب گـو به جانِ جـواد تـو را میدهـد تـا قـیـامـتِ مراد گـره وا کُـنـَد خـاکِ باب الجـواد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
ما را صدا کنید و از این غم رها کنید درد دل شـکـسـتـۀ مـا را دوا کـنـیـد تا خـانـۀ امـام رضـا کـوچـه وا کنید ما را گـدای سـفـرۀ ابن الـرّضا کنید بر پا کـنـید، محـشـر مُلک وجود را مـا بـنـدهایـم درگـه سـلـطـان جود را سـرسـبـزی بـهـار جـوادالائمه است لبـخـنـد روزگـار جـوادالائـمـه است فـیـاض نـامـدار جـواد الائـمـه است ما عبد و سفـرهدار جوادالائمه است جلوه به جلوه آیۀ عظمای حق تویی با این حساب حجّت کبرای حق تویی آنان که سر به خاک سرای تو میزنند آنان که بال و پر به هوای تو میزنند آنان که دم ز صلح و صفای تو میزنند آنان که لب به آب و غذای تو میزنند تاج سـر مـنـنـد و عزیز دو عـالـمند ایـنـهـا شـهـیــد زبــدۀ اولاد آدمــنــد ای نور حقّ، به نور هدایتگرت سلام روح وفا به رسم وفا محضرت سلام تا روز حشر، بر نسبِ اطهرت سلام از نسل پاک فاطمه، بر مادرت سلام ما جانمان فدای عروس پیـمبر است وقتی سلام از لب موسیبن جعفر است هم اینکه گـوشـوارۀ عـرش امـامـتی هـم مِـهـر آســمــان بـلـنـد کـرامـتـی در روزگار حـادثـه حصن سلامـتی دیـان دین، قـیـامـت صـبـح قـیـامـتی دین خـداست زنده به اعجاز کردنت در بین گـاهـواره زبـان بـاز کردنت عاشق اگر به نور چراغ سحر خوش است امشب دل پدر به نگاه پسر خوش است خورشید با نظاره روی قمر خوش است ای خوش بحال شیعه ز بس این خبر خوش است دیگر خـوشی به مُنکـر ابـتـر نیامده مولود از این که با برکـتتـر نیامده قربان آن که از کرم بیحساب گفت یا که نگفت، یا که به راه صواب گفت از عـلـم بیکـرانۀ خـتـمیمـآب گفت بر سیهزار مساله وقتی جواب گفت دیدند در مناظره زهرای اطهر است از وارثان دانش عظمای حیدر است ای شــأن آیـــۀ شــهـــد الله تـــا ابـــد آگــاه بـــوده از ازل، آگــاه تــا ابـــد جُـز سـالـکـان راه تو گـمـراه تا ابـد خـصم خـداست خصم تو والله تا ابد هر کس مطیع توست، مطیع خدا بود ورنـه هــلاک مـعــرکـۀ ابــتـلا بـود راه نـجـات مـاست دخـیـل شما شدن سمت خدا پریدن و از خود رها شدن آقـا شـدن، عـزیـز شـدن، آشـنا شدن با حاجت نخواسته حـاجـتروا شدن مــا زنـدهایـم زنــده بـه آب ولایـتـت ای آبــروی مـا کــرم بـینـهــایـتـت لب را تکان بده، به لب ما دعا ببخش کور آمـدیم، دیدۀ ما را شـفـا ببخـش بر سائلت، ز خاک مصلّا طلا ببخش باب المراد طایفه جانی به ما ببخش جـانی که نـذر راه امـام زمـان شود تـا بـیقــرارِ مـقـدمِ آرامِ جــان شـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
تـوفـیـق دارم، از گُـلِ زهـرا بـگـویـم از کــوثــرِ دوم، مَــهِ طـاهــا بـگـویـم از اولـیـن ابنُ الـرضـا، زیـبـا بـگـویم با لفـظ و مـعـنـای بسی شـیـوا بگـویم اما چه گویم، زانکه در مدحش خدا گفت: نتوان کسی وصفِ جوادِ بنُ الرضا گفت من وصفِ "لا اُحصی ثَنائِک" را چه گویم او که نمیآید به وصفِ ما، چه گـویم از "اَشـبهُ الـناسِ" شَهی والا چه گویم خود، از یـکی یـکـدانـۀ بابا چه گـویم آمـد بـه عــالــم، بــرکـت آل مـحــمـد یعنی تمامِ عـشقِ عـترت، جودِ سرمد زیبا مگو! زیبایی از او خوش جمال است آقا مگـو! آقـایی از او در کـمال است یکتا مگـو! یکـتاییِ حق را مثال است لیـلا مگـو! لـیـلاییِ زهـرا و آل است به به از این هیبت، که سر تا پاست حیدر الحق که باشد اسمِ اعـظـم را مصـور او روشنی بخشِ چهل سال انتظار است میلادِ او، محصولِ صبری بیشمار است عمری ست بابایش برایش بیقرار است حـالا ز شـوقِ دیدنِ او اشکـبـار است تنها رضا نه، که در این چشم انتظاری آلِ پـیـمـبـر، کرده بس لحـظه شماری چشمِ رضا معطوفِ دیدار جواد است یعنی که محوِ ماهِ رخـسار جواد است حالا تـبـسـم بر پـدر کـار جـواد است بـابـای او هـم نـیـز دلـدار جـواد است هم مـسـتِ بـابـا شـد جــوادِ آل احـمـد هـم مـحــوِ او شـد عــالــم آل مـحـمـد هر کس جوادِ بن الرضایش، هست رهبر راهش یـقـین باشد، هـمان راه پیـمـبر او که صِراطُ المستقیمَش هست حیدر بـاشـد سـفـیـرِ مـکـتبِ زهـرای اطهر آقـای مـا از روز اول کــوثــری بـود از کودکی مَشی و مرامش مادری بود از ابـتـدای کـودکـی در حـق فـنـا بود با اَشـهـدَش مـعـلـوم بود عبدِ خدا بود شهزادهای از خـانـدان "هَـل اَتی" بود مـعـنای "تـطـهـیر" و دلیلِ "اِنَّما" بود قرآن سراسر مدحِ آن محبوبِ دلهاست او شیعه را الهام بخشِ آب و گِلهاست او سفره از جود و کرم گسترده دارد او ســائـلانِ مـحــتـرم گـسـتـرده دارد بی خـانه را، بـاغِ اِرم گـسـتـرده دارد در قلبِ عـشـاقـش حـرم گسترده دارد مُلک و مَلَک، در سـایۀ جـودِ جوادند جن و بـشر، در اصل از بودِ جـوادند نوبر کنید ای مردم از حسنِ صفـاتش جـودِ زیـادش، چــشـمـۀ آب حـیـاتـش بوسه خوش است، از کامِ نوشیده فراتش مؤمن زنَد تـکـیه، به کـشـتیِ نـجـاتش از آیــۀ "یَــومَ وُلِــد" تا "یَـومَ اُبـعـَث" گویای اینکه: اوست اَسراری ز مبعث گرچه فـلک، در سایۀ او هست ایـمن با کفر و شرک و ظلم، ذاتاَ هست دشمن تـیـغِ زبـانِ او، عـلـیـهِ شُـبـهـِه مُـتـقـن روشنـگـریهایش، همه قولی مُبَرهن هر مـدعـی را بر سـرِ جـایش نـشانده هر منحرف را او به رسوایی کشانده او که بدیها از خـودیها دیـده بسیار زخمِ زبان از این و آن بشنـیده بسیار حتی ز دستِ دوسـتان رنجـیـده بسیار در غربتِ خود، بهرِ خود گرییده بسیار او را ز تهـمت دوستان، تهـدید کردند چهـره شناسان در نسـَب، تائید کردند با اینکه عمرِ حضرتش بسیار کم بود دریای عـلـمش در همه عـالم علَم بود در خـانـۀ خود هـم مـواجـه با اَلَـم بود مقـتـولِ همسر، کـشـتۀ زهـرِ ستم بود در حجره در بسته وقتی دست و پا زد با کامِ عطشان، شاه عطشان را صدا زد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
حمد بیحـد خـدای رحـمـان را که ز نـور آفـریـد نـیــکــان را قدرتش را به رخ کشید و سپس خـلـق فـرمـود نــور ایـمـان را از مـیــان تـمــام مـخـلــوقــات بـرگـزیـد عــالــمــانِ قــرآن را راسخون را امینِ وحیَش ساخت ساخت از علمشان حکـیمان را بـا اَمــیـنـانِ وحـی، در عــالَــم بــرتــری داد خَـلـقِ انـسـان را از مـــیــانِ تـــمـــام امــت هــا خـود سـوا کـرد ما مـحـبـان را چـارده نـور در دلِ ما ریـخـت داد بـر مـا تــمــامِ احـســان را یـکـی از آن چــهـــارده انــوار هـدیـه شـد خـطّـۀ خـراسـان را قـبـل از آن در مـدیـنـه بـابا شد ای بــنــازم قــــدومِ جــانـان را در همان نونـهـالـیاش، پدرش مُلکِ زَر ساخت خاک ایران را ما شدیم عـاشـقـان آن حـضرت داد بـر مـا کـلـیـد رضــوان را چون عیان شد جـمال زیـبـایش هـمـه دیـدنـد روی سـبـحـان را شد جـوادالائـمـه سـلـطـان و... ما هـمـه سـائـلان، کـریـمان را ای مـــدار ولایـت عـــظـــمـــا ای جـمــالِ ربــوبــیات زیــبـا وی جـــــلالِ الــــهـــیات والا حــوریــانِ بــهـشــت آمــدهانــد تـا گــذاری قــدم بـه ایـن دنـیــا ای بـهـای جــنـان ز لـبـخـنـدت ســالــهــا مـنـتـظـر تـو را بـابا در نگاهِ رضا پُر از شوق است خـوش بـنـازد به قـامـتت جـانا دودمــانـت نــدیــده مــولــودی ایـنـچـنـیـن پر ز برکت، ای آقا خیـزران را حکـیمه خـاتون را مــتــحــیــر نــمــودهای، مــولا مــادرت هــم نــدیــد مـیــلادت عــمــۀ بـا فـضـلـیـتـت، حــتـی تو که هـستی که اینـهـمه بردی دل ز آل مــحــمــد ای یـکــتــا چون به دنـیا دو دیده وا کردی گوشِ جانت به هر صدا، شـنوا نـورِ رویت به آسـمـان سـاطـع بــرکـاتِ وجــودیات، غــوغـا سـجـدهات در کــمــالِ آرامــش اَشـــهـــَدَت، لا اِلـــهَ اِلّا الــلــه بـه رســولِ خــدا گــواهــی داد آن زبـانت به شـیـوهای، شـیـوا کف زدند اهلِ آسـمـان و زمین چونـکـه گـفـتـی عـلی ولی خدا ای مـــدار ولایـت عـــظـــمـــا ای امــامِ تـــمــامِ مـخـلــوقــات قـبـلـهگـاهِ تــمــامــیِ حــاجــات اهلِ عـالـم تو را چنین خـوانـند نـقـطـۀ عـطـفِ کلِ مـوجـودات ای تــو را عــلــم اول و آخـــر با خـبـر از جـمـیـعِ مـکـنـونات ظاهر و باطن از تو مخفی نیست عـــالَـــم و آدم و هــمــه ذرات ای بهنامت هـزار و یک اَسماء وی خدا را به هر صفت مرآت هـمـه مـا را به اسـم بـشـنـاسی آگـهــی از درونِ مــا بِــالــذّات میشـنـاسـنـد از تـو خــالـق را به تو سوگند جمـله مصنوعات هر که دریای عـلم را داراست از تو یک قطرهاش ز معلومات فـیـلـسـوفـانِ دهـر مـعـتـرفــنــد نزدِ تو علمشان چو مجهـولات دیـده عــالــَم مـنـاظـراتِ تو را اِبنِ اَکـثـَم کـجـا و آبِ حـیــات! تو کـجـا، دانـشِ قـیـافـه شناس! ای خدا را نشانِ ذات و صفات مشرکان، سرکشان، ترا دشمن سازشِ تو به دشمنان، هـیهـات مـا کجـا، وصـفِ تو کـجـا، آقـا همه اینهـا بـضـاعـتی مـزجات ای مـــدار ولایـت عـــظـــمـــا ای نـگـاهـت، نـگـاهِ رحـمـانـی همه اوصـافِ توست، سبحـانی یک نظر گر کنی به خَلقِ جهان میشـونـد اهـلِ دین هـمه، آنـی دوســتــانـنـد جـمـلــه در قِـلـَّت دشـــمـــانــنــد در فـــراوانـــی شیـعـیـانت میانِ عـسر و هـرَج عـاشـقــانِ تــو در پـریـشــانـی مـؤمـنـیـن را گِـره بـکـار افـتاد مـسـلـمـین را به درد، درمانی! یک نظـر کن سـوی مـحـبـانت که تـو حاجـاتِ هر که را دانی خـیـلِ حـاجـات بـر تـو آوردیـم تـا تـو حـاجـت روا بـگـردانـی انــتــظــارِ فـرج شــده دشــوار آه از ایـن انــتـظـارِ طــولانــی دستِ مـا را به دستِ او برسان جـانِ مـا را در او نـمـا فــانــی کـن لـبـاسِ فـرج بـر انــدامـش بـا دعـا، یک دعـای طـوفـانـی خصمِ زهـرا ز مکه بیرون کن فـتـح کـن کـعـبـه را به آسـانـی حـجِ مـا با امـامـتِ مـهـدیست هــمــرهِ ســیــدِ خـــراســـانــی برسـان مرگِ سرخِ ما، سوگند بـر ابـومـهــدی و سـلـیــمــانـی ای مـــدار ولایـت عـــظـــمـــا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام جواد (محمد تقی) علیهالسلام
بر روزگار پـیـر، امـام جـوان تویی خوشحـالیِ امام رضا جـانـمـان تویی نامت محمد است و خصالت محمدی آئـیـنـۀ رسـول خـدا بی گـمـان تـویی میلاد توست آنچه مبارکترین شب است روشنتـرین ستـارۀ نُه آسـمـان تویی یحیی بن اکثم است که اقـرار میکند در عـلـم، پیـشـوای تمام جهان تویی این خـانـدان تجـلی جـودنـد هر کدام نام یکی جواد شد این بین و آن تویی غم در شب رسیدن تو دربه در شدهست مـیـلاد تو بـهـانۀ روز پـسر شدهست
: امتیاز
|